به نام خدا

به نقل ازسایت دانشکده علوم حدیث http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=792

 1. منظور از علوم حدیث چیست؟

مجموعه دانشهایی که به شکلی اجزای دوگانۀ حدیث (سند و متن) را موضوع بحث قرار داده‌اند علوم حدیث نامیده می‌شود. در میان عالمان شیعی چهار علم اصلی در حوزۀ حدیث شناخته شده که برخی از آنها شاخه‌های فرعی نیز دارند. این چهار علم عبارت‌اند از:

1. تاریخ حدیث: این شاخه از علوم حدیث به صورت رسمی عمر چندانی ندارد و تألیف دربارۀ این موضوع در دوران معاصر صورت پذیرفته است. در این دانش سرگذشت حدیث از عصر صدور تا تدوین، نقل و تألیف جوامع روایی و تشکیل مدارس حدیثی در مناطق و دوره‌های مختلف مورد برسی قرار می‌گیرد.

2. درایه یا مصطلحات: شرایط راویان و انواع حدیث از نظر سند و متن ـ که در پذیرش نوع علوم احادیث معتبرند ـ و نیز شرایط صحیح فراگیری (تحمل) و انتقال حدیث (ادا) در این دانش مورد بحث قرار می‌گیرد.

3. رجال: شناخت راویانی که در اسناد قرار گرفته‌اند و مجموعه آنها سند روایت را تشکیل می‌دهد، در دانش رجال مورد بحث قرار می‌گیرد و بر اساس اطلاعات ارائه شده در این علم نوع حدیث، بر اساس ضوابط علم درایه، شناسایی و میزان اعتبار آن حدیث تعیین می‌گردد.

4. فقه الحدیث: متن حدیث موضوع این دانش است و از ضوابط صحیح فهم و برداشت از حدیث در آن بحث می‌شود. این دانش نیز گاه بر اساس ضوابط اعتبار حدیث در علم درایه مصداق عنوانی حدیث را تعیین می‌کند و میزان اعتبار حدیث را از نظر متنی بیان می‌کند.

محدّثان متقدم اهل سنت، مجموعه علوم حدیث را دو دسته دانسته‌اند و در هر دسته دانشهایی را ذکر کرده‌اند:

1. علوم حدیث روایی: دانشهایی که دربارۀ شیوه‌های نقل و نوشتن و تبویب احادیث است، در این دسته قرار می‌گیرند.

2. علوم حدیث درایی: آن گروه از دانشهایی که درباره ارزیابی و اعتبار، جرح و تعدیل راویان، انواع حدیث، شرح و تفسیر حدیث و مانند اینها بحث می‌کنند در این دسته از دانشهای حدیثی قرار می‌گیرند.

با این‌وجود گروهی از محققان معاصر اهل سنّت این تقسیم‌بندی را در علوم حدیث نپذیرفته‌ و طرحهای دیگری برای تقسیم علوم حدیث ارائه کرده‌اند.  

2. علم درایه را تعریف کنید.

تعریفهای متعددی از این علم ارائه شده که غالب محدثان، جامع‌ترین‌ و مختصرترین تعریــف را چـنیـن پذیرفته‌اند: «درایه علمی است که در آن از سند و متن حدیث و چگونگی فراگیری و انتـقال (تحمل و ادای) حدیث و آداب نقل آن بحث می‌شود.» هدف از پایه‌گذاری این دانش شناسایی احادیث مقبول از مردود است.

سابقۀ این علم به همان قرون نخستین ظهور عالمان، محدثان و فقیهان می‌رسد. آنان در موارد مختلفی در لابه‌لای مباحث فقهی، اصولی و حدیثی از اصطلاحات و ضوابط حدیثی استفاده کرده‌اند، اما اولین تألیف مستقل در این موضوع در قرن چهارم هجری توسط اهل سنت انجام شد و کتاب «المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی» توسط قاضی حسن‌ رامهرمزی (م 360ق) نگاشته شد و در میان شیعیان، کتاب «الدرایه» و شرح آن «الرعایة فی علم الدرایه» به قلم شهید ثانی (م 965ق) به رشتۀ تحریر درآمد.

علت تأخیر تألیف عالمان شیعه در این موضوع نسبت به اهل سنت، امکان اعتباریابی احادیث با توجه به وجود قرائن تا قرن هشتم هجری بوده است؛ چه آنکه محدثان قدیم تا نیمه قرن چهارم هجری به جهت امکان ارتباط با ائمۀ معصوم و اصحاب ایشان راههای مناسبی برای ارزیابی صدور احادیث در اختیار داشتند و تا چند قرن بعد نیز تألیفات اصحاب ائمه در دسترس بود و مورد تأیید نیز قرار گرفته بود. از این رو شیعیان تا قرنهای بعدی ضرورتی نسبت به وجود این دانش و تألیف مستقل در موضوع آن احساس نمی‌کردند. البته کاربرد برخی از اصطلاحات حدیثی در میان شیعیان سابقه‌ای طولانی دارد. گفتنی است که در چند دهۀ اخیر از این دانش به مصطلحات نیز نام برده‌اند. دلیل این اختلاف تعبیر را تناسب بیشتر این تعبیر با محتوای این دانش و تناسب واژۀ درایه با دانش فقه الحدیث دانسته‌اند.

همچنین لازم به ذکر است که درایه در اصطلاح اهل سنت دایره‌ای وسیع‌تر دارد و دانشهای رجال، جرح و تعدیل، فقه الحدیث و مصطلحات جزو علوم حدیث درایی به شمار می‌رود.

3. علم رجال را تعریف کنید.

دانش رجال بحث از احوال راویان را از جهت میزان اعتماد بر احادیثشان بر عهده دارد. شناخت هویت راویان و نیز شناخت میزان اعتبار و اعتماد بر ایشان هدف اصلی این دانش است.

در شناخت راویان نام، نام پدر، نسب، کنیه، لقب، مذهب و طبقۀ راوی به گونه‌ای که از دیگر هم‌نامان راوی متمایز شود و نیز نامهای مختلف راوی که با آنها شناخته شده است مورد توجه رجالیان است. در ارزیابی اعتبار هر یک از راویان نیز با استفاده از الفاظ خاص توثیق یا تضعیف یا با استفاده از مبانی توثیق عام و کلی راویان، میزان اعتماد بر هر یک از روات را مشخص می‌نمایند.

ارتباط دانش رجال با درایه بدین‌گونه است که با تعیین شخصی و میزان اعتبار راوی در ضمن سلسله سند روایت، نوع حدیث شناسایی خواهد شد و بر اساس آن حکم روایت نیز روشن خواهد شد.

سابقۀ این دانش در نزد شیعیان به آموزه‌های امام علی (علیه ‌السلام) می‌رسد که برای حفظ شریعت از دروغ و اشتباه راویان، مردم را به ذکر سند و دقت در حالات راویان ترغیب می‌کردند. اما اهل سنت در نیمۀ دوم قرن اول هجری پس از ظهور فتنه‌ها به بحث و بررسی راویان حدیث پرداختند.

4. در مورد فقه الحدیث توضیح دهید.

مهم‌ترین دانش حدیثی دانش بررسی و فهم مدلولهای روایت است که در اصطلاح به آن «فقه الحدیث» گفته می‌شود. فقه الحدیث را از این نظر می‌توان به‌سان دانش تفسیر قرآن دانست؛ همان‌گونه که علوم قرآن به عنوان مقدمۀ فهم مدلولهای آیات به کار می‌آید, سایر دانشهای حدیثی همچون تاریخ و مصطلحات, مقدمات لازم را برای درکی عمیق‌تر از محتوای روایات به دست می‌دهند. از آنجا که روایت دربرگیرندۀ ژرف‌ترین مباحث در حوزه‌های خداشناسی, هستی‌شناسی, انسان‌شناسی, رهبرشناسی و ... هستند, چگونگی راهیافت به این معارف نیازمند رعایت مبانی و قواعدی است که در فقه الحدیث بررسی می‌شوند.

5. منظور از غریب الحدیث چیست؟

قرآن و همچنین احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) مشتمل بر الفاظی بوده است که در فرهنگ آن زمان معلوم و مشخص بوده, ولی در طی دورۀ تطور زبان و لغات برای آیندگان نامأنوس یا سخت‌فهم شده است. علم غریب الحدیث به دنبال آن است که این لغات دیریاب و سخت‌فهم را برای مخاطبان زمان خود روشن سازد. نوشته‌های غریب الحدیث شباهت زیادی به فرهنگهای لغت دارد، با این تفاوت که دایرۀ آن محدود به لغاتی است که در احادیث وارد شده است.

النهایة تألیف ابن اثیر (م 606ق) از جامع ترین کتابهای اهل سنت در این موضوع است. مجمع ‌البحرین, تألیف فخرالدین طریحی (م 1085ق) نیز از کتابهای غریب الحدیث شیعه است که به «غریب ‌القرآن» نیز پرداخته است. از این‌رو مؤلف نام آن را مجمع البحرین نهاده است.

6. منظور از مدارس حدیثی چیست؟

اختلاف دیدگاهها در باب حدیث با لفظ «مدرسه» و اضافۀ آن به شهری خاص (مانند مدرسۀ بغداد) یا فرقه‌ای خاص (مانند مدرسۀ اهل بیت) مورد توجه قرار می‌گیرد، همانند «مکاتب» نسبت به فلسفه و «مذاهب» نسبت به فقه و کلام.

منظور از مدارس، گاهی محل تدریس بوده و منظور از اصطلاح مدارس حدیث، محلهایی است که اختصاص به تدریس حدیث داشته است، مانند آنچه نویسنده کتاب «علم الحدیث فی مکة المکرمة» (ص233ـ221) تعدادی از آنها را بر اساس سیر تاریخی نام می‌برد.

آنچه اینجا در مقام توضیح آن هستیم دیدگاههای خاصی است که نسبت به حدیث وجود داشته است. البته برخی ـ چنانکه ابتدا این‌گونه به نظر می‌آید ـ معتقدند که حدیث با دیگر علوم فرق دارد و یک مدرسه بیشتر ندارد، چون همه افراد احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا پیامبر و ائمۀ اثنی‌عشر (علیه ‌السلام) را نقل می‌کنند. بنابراین سخن گفتن از مدارس معنی ندارد، ولی واقعیت این است که صرف نقل حدیث نیست تا یک مدرسه بیشتر نباشد، بلکه مدرسه شامل مجموعه مباحث حدیثی می‌شود که دیدگاهی را به وجود می‌آورد و این دیدگاه در حدیث هم تأثیر می‌گذارد، مثلا در یک محل برای خبر صحیح شرطی قائل می‌شوند، بسیار سخت‌تر از شرطی که در محل دیگر و مدرسه دیگر قائل هستند. بنابراین طبق دیدگاه نخست بسیاری از احادیث مورد قبول هستند که در دیدگاه دوم مورد قبول نیستند.

وقتی حدیثی مورد نقد واقع شود، قطعاً در آن مدرسه‌ای که حدیث رد ‌شده بر طبق آن عمل نمی‌شود و در نهایت میان دو مدرسه اختلاف ایجاد می‌شود، مثلاً در نگاه مدرسۀ حدیثی قم نسبت به جریان غُلات حساسیت خاصی وجود داشته که در مدرسۀ بغداد وجود نداشته است. بر اساس دیدگاهی که حساسیت دارد بسیاری از احادیث غلات با ملاک آنها نقد و رد می‌شود، در نتیجه در مبحثی که آن روایت را رد می‌کنند دیدگاه خاصی به وجود می‌آید، مثلاً نگاه به برخی صفات انبیا و ائمه نگاه خاصی می‌شود که این دیدگاه در مدرسۀ بغداد وجود ندارد، چون نگاه دیگری به حدیث دارند.

در جهان اسلام مدارس حدیثی زیادی، مانند مدرسۀ حدیثی مکّه، مدینه، کوفه، بصره، ری، خراسان، قم، بغداد، قیروان، قُرطُبه، شام، مصر و... وجود داشته است.

7. رابطه فِرَق اسلامی با حدیث چیست؟

منظور فرقه‌هایی است که در طول تاریخ اسلام با پشتوانۀ علم کلام به وجود آمده‌اند. رابطۀ فرق اسلامی با حدیث را از دو جهت می‌توان مورد توجه قرار داد: جهت اول آنکه چون دارای ارزش والایی میان مسلمانان است، بالطبع هر فرقه‌ای که بتواند حقانیت خویش را با حدیث اثبات کند از مقبولیت خوبی در جامعه اسلامی برخوردار می‌شود. این اثبات حقانیت به دو صورت متصور است: یکی اینکه آموزه‌های فرقۀ خود را با احادیث متعدد اثبات کند. صورت دوم اینکه از بیانات پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطلبی را بیان کند که مستقیماً تأیید فرقۀ خود است. شیعه، قدریه، معتزله و... این‌گونه هستند.

استفاده از این روش هم همیشه یکسان نیست. گاهی در تأیید فرقۀ خود است و گاهی در نقد دیدگاههای دیگران، که در هر دو قسمت تأیید و نقد احادیث توسط فرقه‌ها وضع و جعل شده است.

جهت دوم برخورد با حدیث به گونه‌ای کلی است، یعنی میزان پذیرش احادیث تابع دیدگاههای کلامی فرقه خواهد بود. اگر یک گروه مانند معتزله عقل‌گرا باشند، با حدیث برخورد عقلی می‌کنند و در میزانِ عقلی خیلی از روایات نقد می‌شود و طبیعی است که خیلی اوقات برخورد عجولانه صورت بپذیرد و چه بسا احادیث مسلم پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم کنار گذاشته شود. در طرف مقابل, اهل حدیث یا سَلَفیه هستند که به این راحتی حدیث را کنار نمی‌گذارند و تمام سعیشان این است که تمام عقاید خویش را از حدیث اخذ کنند و در بسیاری از موارد که در یک بحث کلامی حدیثی وجود ندارد، از اظهار نظر خود‌داری کنند. فرقه‌ای مانند اسماعیلیه که بیش از ظاهر به باطن اهمیت می‌دهند، دنبال تأویل احادیث هستند که در این تأویل‌گرایی در بسیاری از اوقات افراط هم صورت می‌پذیرد.

فرقۀ دیگر مانند اشاعره راه وسطی میان اهل حدیث و معتزله را برگزیده‌اند و فرقه‌ای نظیر ماتریدیه راه میانی بین اشاعره و معتزله را می‌پیمایند و فرقه‌ای چون طَحاویه به دیدگاه اهل حدیث نزدیک‌تر است.

در فرقۀ امامیّه برخوردهای متفاوت با حدیث وجود دارد: در برخی گروهها جنبۀ حدیث‌گرایی قوی است و در برخی دیگر جنبه عقل‌گرایی قوی‌تر است. بسیاری از فرقه‌های اسلامی تألیفات مستقل حدیثی نیز داشته اند، مانند شیعه ـ اعم از زیدیه، اسماعیلیه، اثنی‌عشریه ـ واهل سنّت ـ با همۀ فرقه های خود ـ و خوارج.

8. رابطه عرفان و حدیث را توضیح دهید.

اهل عرفان و تصوف مانند همۀ دانشمندان اسلامی به حدیث اهمیت می‌داده‌اند و نوشته‌های آنان مملو از روایات است. البته نگاه برخی از آنها در معیارهای پذیرش و چگونگی فهم و تفسیر حدیث با محدثان متفاوت است. واقعیت این است که اگرچه کشف و شهود مهم‌ترین ابزار اهل عرفان و تصوّف است، لیکن در نوشته‌های ایشان روایات فراوانی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است. این احادیث به‌طور کلی به دو دسته قابل تقسیم است: دستۀ نخست روایاتی که در متون معتبر حدیثی شیعه یا اهل سنّت یافت می‌شود. دستۀ دوم احادیثی که مأخذ روایی مشخصی ندارند. بخش قابل توجهی از روایات اهل تصوّف در دستۀ دوم جای می‌گیرد.

برخی از آنان نیز در حدیث، نوشته‌هایی مستقل دارند که از مهم‌ترین آنها می‌توان به نوادر الاصول نوشتۀ حکیم ترمذی از عرفای قرن سوم اشاره نمود. در متون عرفانی اهل‌سنت همچون اللمع فی التصوفِ سراج طوسی، قوت القلوبِ ابوطالب مکّی، احیاء العلومِ غزالی، منازل ‌السائرینِ خواجه عبدالله انصاری و کتابهای محی‌الدین بن عربی و ... و نیز در کتابهای عرفای شیعه مانند سید حیدر آملی و مخصوصاً در سه چهار قرن اخیر میرزا جواد ملکی تبریزی احادیث قابل توجهی یافت می‌شود.

نکتۀ قابل توجه آنکه بخشی که اهل عرفان و تصوّف در روایات به آن بیشتر پرداخته‌اند، احادیث اخلاقی است و این به دلیل نزدیکی عرفان با اخلاق، در این حوزه بوده است.

مجموعه‌ای از مأثورات عرفانی در کتابی به همین نام از آقای باقر صدری‌نیا از سوی انتشارات سروش منتشر شده که شامل فهرست الفبایی مأثورات (اعم از حدیثی و غیر حدیثی) و ارائۀ مواضع آنها در متون عرفانی فارسی است.

9. زیارت‌نامه‌ چیست؟

زیارت‌نامه دعایی است که در هنگام زیارت قبور ائمه (علیهم السلام) یا قبور امامزادگان خوانده می‌شود. اغلب این زیارتها، از ائمه (علیهم السلام) روایت شده است. برخی ازاین زیارت‌نامه‌ها اختصاصی است، یعنی فقط در زیارت امام خاصی خوانده می‌شود و برخی از آنها مشترک برای همۀ ائمه (علیهم السلام) است، مانند زیارت امین الله، زیارت جامعۀ کبیره و .... برخی از زیارتها نیز برای خواندن در ایام خاصی صادر شده است، مثل زیارتهای نیمۀ رجب، نیمۀ شعبان و ....

مضامین زیارت‌نامه‌ها با حمد و توحید باری تعالی آغاز می‌شود و در ادامه درود بر پیامبران و امامان (علیهم السلام) را دربر می‌گیرد. در پایان نیز درود و ستایش بر صاحب مزار فرستاده می‌شود. زیارت‌نامه‌ها اغلب از چند بخش تشکیل می‌شود: بخشی در هنگامی خوانده می‌شود که زائر نزد مزار رسیده، ولی هنوز به حریم آن قدم نگذاشته است، بخش دیگر اذن دخول است، بخشی نیز در کنار مزار یا ضریح خوانده می‌شود. این بخش خود گاهی چند قسمت را در بر می‌گیرد: زیارت بالاسر، زیرقدم و ....

از مشهورترین کتابهای زیارت می‌توان از مصباح ‌الزائر ابن‌طاووس و تحفة الزائرِ علامۀ مجلسی نام برد. قسمت اعظمی هم از کتابهای مصباح کفعمی و زاد المعادِ علامۀ مجلسی و مفاتیح‌ الجنان محدّث قمی به زیارات اختصاص ‌دارد.

10. منظور از حرز چیست؟

حرز در لغت به معنای پناهگاه و چیزی است که باعث حفاظت می‌شود، و در اصطلاح به دعایی گفته می‌شود که برای حفظ از شیاطین، جن، ظلم ستمگران، گزندگان و ... است. برخی از حرزها قبل از وقوع ناگواریهای خاصی که ممکن است واقع شوند، خوانده می شود و برخی دیگر برای در امان بودن از تمام ناگواریها نوشته شده و به گریبان آویخته یا در جیب گذارده می‌شود.

تعدادی از این دعاها مشتمل بر کلمات یا خطوطی است که معنای آنها فقط برای امامان معصوم (علیهم السلام) روشن است. از اکثر پیشوایان معصوم شیعه (چون امام علی (علیه ‌السلام)، امام سجاد و امام رضا (علیهما السلام) حرزهایی روایت شده که سید بن طاووس در کتاب مهج ‌الدعوات مقدار قابل توجهی از آنها را نقل نموده است و در باب پنجم از حاشیۀ مفاتیح نیز مقداری از آنها به نقل از همان کتاب آورده شده است.

11. مقصود از استخاره چیست؟

استخاره در لغت به معنای طلب خیر و راهنمایی جُستن به سوی صلاح اَمر از دیگری است. در اصطلاح نیز به معنای طلب خیر و راهنمایی از خداوند در انجام دادن یا ترک کاری است که خیر و شرّ بودن آن بر انسان پوشیده است. طلب خیر از خداوند متعال و راهنمایی خواستن از آن ذات اقدس، امری است که مفهوم واقعی آن تنها زمانی محقق می‌شود که استخاره کننده به ضعف تدبیر خود معترف و به آنچه که بعد از استخاره واقع می‌شود راضی باشد، گر‌چه ظاهر آن برای وی ناخوشایند آید.

در کتابهای مفصّلی که علمای دین دربارۀ استخاره نوشته‌اند با استناد به روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام) برای آن شش شیوه ذکر شده است. شیوه‌ای که به یقین مرضی خداوند متعال است و با روایات صحیحی از امامان شیعه مورد تأکید واقع شده است، استخارۀ مطلق (بی‌قید و شرط) است. به این صورت که بنده در هر کاری روی به جانب باری تعالی، از او طلب وقوع خیر کرده و با توکل بر او کار خود را پیش گیرد. در روایات آمده که در کارهای مهم خود قبل از تمنای خیر یکصد بار بگوید: «أستَخیرُ اللهَ بِرحمَتِهِ». دعاهای مختصر و طولانی دیگری نیز در این‌باره از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است.

از انواع استخاره، استخاره با قرآن کریم و تسبیح است که از شیوه‌های بسیار معمول در چند قرن اخیر می‌باشد. نوع مشهورِ استخاره با قرآن بدین صورت است که بعد از طلب خیر از خداوند متعال در کار مورد حیرت، قرآن را گشوده و به آیۀ اوّل از صفحۀ سمت راست آن نظر شود، پس اگر مضمون آیه خوب باشد، آن عمل را در پیش گیرد و اگر مضمون آیه وعدۀ عذاب غضب الهی باشد، از انجام آن عمل صرف نظر کند. از آداب این شیوه داشتن وضو، رو به قبله بودن و خواندن دعای مختصری است با مضمون خیر خواهی و توکّل بر خداوند متعال.

در استخاره با تسبیح نیز بعد از طلب خیر از خداوند در انجام یا ترک کار مورد حیرت، ابتدا سه بار صلوات فرستاده و بعد میانۀ تسبیح را گرفته و دوتا دوتا دانه‌ها را رد می‌کنند، پس اگر آخری جفت آمد انجام آن عمل بد است و اگر طاق آمد خوب است.

برخی از علمای شیعه در جواز استخاره با قرآن و تسبیح تردید کرده‌اند، بخصوص با قرآن کریم، زیرا علی‌رغم روایاتی در جواز آن، نهی صریحی از قول امام صادق وارد شده که: «لاتَتَفأل بِالقُرآنِ: به قرآن فال مزن». البته فال‌زدن در این روایت بر معنایی غیر از استخاره قابل حمل است؛ زیرا گرچه استخاره و فال معمولاً در مصداق یکی شمرده می شوند، چنانکه از امامان شیعه روایت شده در دعای استخاره با قرآن گفته شود: «اللّهُمَّ تَفَأّلتُ بِکتابِکَ و تَوکَّلتُ عَلیکَُ ...، یعنی خدایا به کتاب تو فال می‌زنم و بر تو توکل می‌کنم.» در هر صورت مفهوم تفأل با مفهوم از پیش گفتۀ استخاره متفاوت است، چون تفأُّل از ماده فأل به معنای پیش‌بینی امری از دیدن یا وقوع امری دیگر است که البته اغلب در عرف بر پیش‌بینی‌های ‌خوشبینانه اطلاق می‌گردد. در مقابل تطیر از ماده طیر (پرنده) که پیش‌بینی بدبینانه از مشاهده چیزی (غالباً پرواز یا صدای پرنده‌ای چون کلاغ یا جغد) است. بنابراین به نظر می‌رسد آنچه که در روایت مذکور مورد نهی واقع شده، پیش‌بینی از دیدن آیات قرآن کریم است، مانند کاری که امروزه با دیوان حافظ صورت می‌پذیرد نه خروج از حیرت و کسب تکلیف در انجام یا ترک کاری خاص. همچنین ممکن است نهی از تفأل به قرآن ناظر به تفأل به شنیدن آیات قرآن از قاری و بازایستادن از کاری که در پی آن راه افتاده یا تفأل به انجام آن است.

در این صورت قرار دادن آن همانند امور دیگری که اهل خرافات تفأل به آن می‌کردند، مورد نهی قرار گرفته است.

12. حواریون ائمه (علیهم السلام) چه کسانی بودند؟

واژۀ حواری به معنای سپید کننده و جمع آن حواریون است. در اصطلاح نیز به یاران و پیروان پاک و یکرنگ گفته می‌شود. از آنجا که اصحاب حضرت عیسی (علیه ‌السلام) جامه‌شوی بودند و با شستن جامه، خود را پاک و سفید می‌کردند، آنان را حواریون می‌خواندند. از امام کاظم (علیه ‌السلام) روایت شده است که فرمود: «روز قیامت منادی ندا می‌کند که کجایند حواریون محمد (صلی الله علیه و آله) که پیمان نشکستند و با عهد درست از جهان رفتند؟ سلمان و ابوذر و مقداد از جای برمی‌خیزند. آنگاه منادی ندا می‌کند: کجایند حواریون علی بن ابی‌طالب وصی رسول خدا؟ عمرو بن حُمق خُزاعی و محمد بن ابی‌بکر و میثم تمّار و اویس قرنی از جای برمی‌خیزند. آنگاه ندا می‌کند: کجایند حواریون حسن بن علی و فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله)؟ سفیان بن ابی‌لیلا هَمدانی و حُذَیفَةِ بن اسد غفاری از جا برمی‌خیزند. آنگاه منادی ندا می‌کند: کجایند حواریون حسین بن علی (علیه ‌السلام)؟ جُبَیر بن مُطعم و یَحیی بن ام‌الطویل و ابوخالد کابلی و سعید بن مسیب از جا بر می‌خیزند. آنگاه منادی ندا می‌کند: کجایند حواریون محمد بن علی و جعفر بن محمد (علیهما السلام)؟ عبدالله بن شریک عامری و زُرارة بن أعین و سایر حواریون این دو امام از جا بر می‌خیزند. به همین ترتیب دیگر شیعیان ائمه ندا داده می‌شوند. اینان سابقان و مقرّبانِ حواریون از تابعان هستند.»

از امام صادق (علیه ‌السلام) روایت است که حواریون عیسی‌ (علیه ‌السلام) نسبت به او چنین مطیع نبودند که حواریون ما نسبت به ما مطیع هستند. اینها شکنجه و سوزانده و تبعید و کشته می شوند و از یاری و دفاع ما دست برنمی‌دارند.

13. وصیت امام علی (علیه ‌السلام) به امام حسن (علیه ‌السلام) چیست؟

امیر مؤمنان علی (علیه ‌السلام) هنگام مراجعت از «صفین»، در محلی بنام «حاضرین»، دستورالعملی برای فرزندش امام حسن مجتبی (علیه ‌السلام)، که همراهش بوده است، می‌نویسد. آن حضرت در دستورالعمل خویش تمام راههای سعادت و نیکبختی و وصول به بالاترین درجه‌های کمال انسانی را با بهترین عبارات، بیان فرموده است.

گرچه امام علی (علیه ‌السلام) این نامه را به عنوان دستورالعمل زندگی خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه ‌السلام) نوشته است، ولی چنان‌که از متن آن بر می‌آید، آن حضرت نه تنها فرزندش را مد نظر قرار نداده، بلکه در آن، وظیفۀ پدر و فرزند و یک انسان را در ادوار مختلف زندگی ترسیم کرده است.

کودکی بهترین دوران تعلیم و تربیت، مسئولیت پدر در زندگی، آمادگی انسان برای زندگی در جهان ابدی، نقش دعا و توبه در زندگی، عوامل سازنده شخصیت انسان، مطالعۀ سرنوشت ملتهای گذشته، رابطۀ آدمی با خانواده، راههای خودسازی، آیین دوستی و حد و مرز آن، حقوق و شخصیت بانوان، تفقّه در دین و بهره‌گیری از علم نافع، تجربه‌آموزی و بهره‌گیری از تجربیات مفید و ... برخی از مطالبی است که در این نامه بدان پرداخته شده است.

این نامه را علاوه بر آنکه سید رضی در نهج ‌البلاغه به عنوان نامه سی و یکم آورده است، در تحف ا‌لعقول (ص68) و کشف ‌المحجة (ص157) و کنز العمّال (ج16،ص167) نیز نقل شده است.

14. در مورد حدیث ثَقَلَین توضیح دهید.

«ثقل» هر شیء نفیس و گران‌قیمتی را، که باید در حفظ آن کوشید، گویند. در حدیث «انّی تارِکٌ فیکُمُ الثّقَلَینِ: کتابَ اللهِ و عِترتی فتَمَسّکوا بِهِما فإنّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلیّ الحَوضَ: همانا من دو چیز گرانبها را در میان شما به یادگار می‌نهم: کتاب خدا و عترت خود را، پس به این دو تمسک بجویید، این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد آیند» این کلمه به همین معناست.

حدیث ثقلین نزد علمای همه مذاهب اسلامی معتبر بوده و شیعیان، آن را از دلایل امامت و خلافت بلافصل امیرمؤمنان (علیه ‌السلام) برمی‌شمارند. این حدیث متواتر و بر پایه تتبعِ به عمل آمده آن را بیش از سی نفر از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده‌اند.

با نظر به روایات فراوانی که در کتابهای شیعه و اهل سنت حکایتگر این حدیث شریف است، این نکته بدست می‌آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را در مناسبتهای متعددی بیان فرموده‌اند: در حجّة الوداع در روز عرفه، در مسجد خیف، در حجّة الوداع در غدیر خم و در خطبه‌ای که بر منبر ایراد فرموده‌اند. بیان این حدیث شریف در مواضع متعدد بیانگر اهمیت مضمون آن از بعد سیاسی و اجتماعی و اهتمام پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شأن کتاب عزیز و عترت پاکش می‌باشد.

در نقلهای متعددی که از این حدیث صورت پذیرفته، صرف‌نظر از مناسبت آن، کمی اختلاف تعبیر نیز در الفاظ آن مشاهده می‌شود. برخی از منابع دست اول اهل سنت که به نقل آن اهتمام ورزیده‌اند، عبارت‌اند از: صحیح مسلم (ج4، ص1873ـ 1874)، مسند احمد (ج3، ص14، 17، 26 و 59)، المستدرک علی الصحیحین (ج3، ص109 و 148)، المصنّفِ ابن ابی‌شیبه (ج7، ص 176)، السنن الکبری نسائی (ج5، ص 45، 51 و 130)، مسند ابی‌یعلی (ج2، ص 297، 303 و 376)، السنن الکبری بیهقی (ج7، ص 30 و ج10، ص 114)، المعجم الأوسط (ج3، ص 374 و ج4، ص 33).

15. حدیث جنود عقل و جهل(سپاهیان خرد و نادانی) چیست؟

سماعة بن مهران می‌گوید که نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودم و گروهی از دوستداران آن حضرت به گردش جمع شده بودند. سخن از خرد و نادانی به میان آمد. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «خرد و لشکریانش و نادانی و سپاهیانش را بشناسید تا هدایت یابید.» سماعه گوید که عرض کردم: جانم به فدایت! نمی‌دانیم جز آنچه شما ما را بر آن آگاه سازید. آنگاه امام صادق (علیه‌السلام) در ضمن حدیث مفصلی پس از آنکه از چگونگی آفرینش سپاهیان عقل و جهل سخن گفت, آنها را یک‌‌یک شمرد و در پایان فرمود: همه سربازان عقل جز در پیامبر یا جانشین وی یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده جمع نخواهد شد، اما در دیگر دوستداران ما برخی از سربازان عقل جای دارد تا آنکه به کمال رسیده از سپاهیان نادانی پاک گردند. در این هنگام رتبه‌ای عالی نزد پیامبر و جانشینانشان خواهند یافت. دستیابی به این مقام بلند به کمک عقل و سربازانش و دوری از جهل و سربازانش حاصل خواهد شد.

امام صادق (علیه‌السلام) هفتاد و پنج صفت ناپسند را سرباز جهل برشمرده است. سپاهیان عقل و خرد عبارت‌اند از: خیر, ایمان, امید, عدل, رضا, شکر, توکل, رأفت, مدارا, فهم, عفت, رحمت, علم, دوستی, صبر, بی‌نیازی, قناعت, وفا, خضوع, سلامت, پاکدامنی و ... و سربازان جهل و نادانی عبارت‌اند از: شر, کفر, یأس, ظلم, ناسپاسی, کفران, حرص, قساوت، غضب, جهل, پرده‌دری, شک, بی‌وفایی, بلا, دشمنی, عصیانگری, دنیاطلبی و....

حدیث جنود عقل و جهل را ثقة الاسلام کلینی در الکافی, شیخ صدوق در علل الشرائع و ابن‌شعبۀ حرانی در تحف العقول روایت نموده‌اند و ملا صالح مازندرانی در ضمن شرح اصول کافی به شرح و توضیح آن پرداخته است و امام خمینی قدس‌سره نیز در همین رابطه کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل را به رشتۀ تحریر درآورده است. همچنین این حدیث در فصل پنجم کتاب خردگرایی در قرآن و حدیث (العقل و الجهل فی الکتاب و السنة) نوشته حجة الاسلام و المسلمین ری‌ شهری نقل و ترجمه شده است.

16. بلندترین خطبۀ نهج البلاغه کدام خطبه است؟

بلندترین خطبۀ نهج‌البلاغه که حدود چهارده صفحه است, خطبۀ 194 است و قاصعه نام دارد. قاصعه به معنای خوارشمردن است و چون امام علی (علیه ‌السلام) شیطان را در این خطبه تحقیر کرده است به این نام نام‌گذاری شده است. قصع به معنای رفع تشنگی است و قاصعه به معنای زدایندۀ روحیۀ تکبر است، زیرا شنونده با شنیدن این خطبه تکبر را از خود دور می‌سازد، چنان‌که تشنه با نوشیدن آب تشنگی را زایل می‌کند.

محتوای خطبه دربارۀ نکوهش ابلیس است که بزرگی فروخت و بر آدم سجده نکرد، زیرا تعصب نژادی را آشکار کرد و از غیرت جاهلی پیروی کرد. همچنین مردم را از پیروی راه ابلیس بر حذر می‌دارد, حضرت علی (علیه ‌السلام) در این خطبه امت خود را از سرپیچی دستورات الهی و پیروی ابلیس سرزنش کرده است. آنگاه با وصف جایگاه خود به عنوان امام و تبیین نسبت خود با پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را به اطاعت از خود فرا می‌خواند.

17. کوتاه‌ترین خطبۀ نهج البلاغه کدام خطبه است؟

کوتاهترین خطبۀ نهج البلاغه, خطبۀ نهم است که کمتر از دو سطر است. امام (علیه ‌السلام) در این خطبه ویژگی و چگونگی عملکرد خود را بیان می‌دارد.

در این خطبه می‌خوانیم: و قَد أرعَدوا و أبرَقوا و مَعَ هذَینِ الأمرَینِ الفَشَلُ, فَلَسنا نُرعِدُ حَتّی نُوقِعَ و لا نُسیلُ حتّی نُمطِرُ: همانند تندر خروشیدند و چون آذرخش شعله افکندند. با این همه ترسیدند و در کار بماندند، ما چون تندر نمی‌خروشیم مگر آنگاه که خصم را فرو کوبیم و سیل روان نمی‌کنیم مگر آنگاه که بباریم.

18. راویان مدفون در قم چه کسانی هستند؟

شهر قم بی‌تردید در برخی ادوار تاریخی از جایگاه علمی بلندی برخوردار بوده و نقشی برجسته در حیات علمی و فکری جهان اسلام داشته است. این شهر که یکی از قدیمی‌ترین شهرهای شیعه‌نشین ایران است, در قرون اولیۀ اسلامی پایگاه ارزنده‌ای برای بسط و گسترش فرهنگ شیعی بوده و راویان و محدثان بسیاری را پرورانده و پذیرا گشته است.

اگرچه برخی از محدثان دانش‌آموخته در آن روزگار با انتقال مرکز علمی از قم به ری و بغداد بدان شهرها مهاجرت نموده‌اند, اما شمار زیادی از ایشان را می‌توان جست که در این شهر زیسته و در آن مدفون گردیده‌اند, هر چند مزار برخی از آنها مشهود نیست و محل دفن آنها را گذشت روزگار از حافظۀ تاریخیِ این شهر پاک نموده است.

از محدثات شیعه حضرت فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها) دختر گرامی امام موسی کاظم (علیه ‌السلام) در قم مدفون است و برخی از مشهورترین محدثان مدفون در قم عبارت‌اند از: زکریا بن آدم بن عبدالله اشعری قمی (از اصحاب امام ششم و هشتم), احمد بن محمد خالد برقی (صاحب کتاب المحاسن), علی بن ابراهیم قمی (صاحب تفسیر القمی), محمد بن جعفر بن قولویه (م حدود 300ق), احمد بن محمد بن عیسی قمی (از اصحاب امام رضا, امام جواد و امام هادی علیهم السلام), محمد بن حسن بن فروخ صفّار (صاحب کتاب بصائر الدرجات), علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق), عبد العزیز بن مهتدی اشعری قمی (وکیل امام رضا علیه ‌السلام), عبدالله بن جعفر حمیری قمی (صاحب کتاب قُربُ الأسناد), سعد بن عبدالله اشعری (صاحب کتاب المقالات و الفِرق), محمد بن خالد برقی (پدر احمد بن محمد, صاحب المحاسن), سعد بن سعد اشعری قمی (صاحب کتاب المسائل), حسین بن سعید اهوازی (صاحب کتاب الزهد), آدم بن اسحاق قمی (از اصحاب امام هادی علیه ‌السلام), زکریا بن ادریس (از اصحاب امامان ششم, هفتم و هشتم), ادریس بن عبدالله اشعری, آدم بن عبدالله اشعری و ابراهیم بن هاشم قمی.

19. منظور از جوامع حدیثی شیعه چیست؟

جامع به کتاب حدیثی‌ای اطلاق می‌شود که در بر دارندۀ احادیث مربوط به همۀ معارف دینی یعنی قاید, اخلاق, احکام و نیز ابوابی مانند تفسیر و تاریخ باشد.

در عصر ائمۀ متأخر شیعه ـ بخصوص از عصر امام رضا علیه السلام به بعد ـ اصحاب ائمه به جامع‌نگاری در حدیث روی آوردند و آثار متعددی تألیف کردند. تا آنجا که در عصر غیبت صغری و کبری مهم‌ترین کتب جامع حدیثی نگاشته شد.

در اصطلاح محدثان متأخر شیعه, جوامع حدیثی به چهار کتاب مهم حدیثی کافی, من لا یحضره الفقیه, تهذیب الأحکام و استبصار اطلاق می‌شود و به سه کتاب حدیثی وافی, وسائل الشیعه و بحار الانوار «جوامع حدیثی متأخر» و «جوامع ثانویه» گفته می‌شود.

20. کتابهای شرح حدیث چه کتبی هستند؟

شناخت و درک عمیق احادیث نیازی بوده است که از همان سدۀ نخستین تاریخ اسلام, عالمان مسلمانان را در کنار سایر عرصه‌های حدیث‌پژوهی به تکاپو در این عرصه واداشت. آنان برای نیل به این عرصه مقصود از جنبه‌های گوناگون ـ مانند شرح لغات, توضیح نکات بلاغی و توضیح مفاد حدیث ـ به شرح احادیث پرداختند و آثار گران‌سنگی از خود به یادگار گذاشتند.

از نظر تاریخــی، عهد صفویه پر برگ و بارتــرین دوران تدوین کتب شرح حدیث به شمار می‌آید و بخش زیادی از میراث حدیثی عالمان شیعی در این باب در همین دوران نگاشته شده است که از آن جمله می‌توان از آثار ذیل نام برد:

1ـ روضة المتقین، شرح کتاب من لا یحضره الفقیه، محمدتقی مجلسی (مجلسی اوّل)، متوفای 1070ق.

2ـ لوامع صاحبقرانی، شرح فارسی کتاب من لا یحضره الفقیه، محمدتقی مجلسی.

3ـ شرح اصول کافی، ملاصداری شیرازی متوفای 1050ق.

4ـ توضیحات ملا محسن فیض کاشانی (متوفای1090ق.) ذیل احادیث کتاب وافی.

5ـ شرح اصول و روضۀ کافی، محمدصالح مازندرانی متوفای 1081 یا 1086ق.

6ـ مراة العقول، شرح کتاب کافی، محمدباقر مجلسی.

7ـ ملاذ الأخیار، شرح کتاب تهذیب‌ الاخبار، محمدباقر مجلسی.

شیخ آغابزرگ تهــرانی در کتاب « الذریعه »، از 43 شرح و حاشیه بر کتاب کافی، 34 شرح و حاشیه بر تهذیب ‌الاحکام، 2 6شرح و حاشیه بر استبصار و 15 حاشیه بر کتاب من لا یحضره الفقیه، نام برده است.

این همه جز موارد بسیاری است که عالمان به شرح یک حدیث یا یک موضوع حدیثی یا به شرح اربعینها پرداخته‌اند.

21. منظور از احتجاجات و مناظرات معصومان (علیهم السلام) چیست؟

احتجاج در لغت به معنای حجت و دلیل آوردن است. در دانش منطق، مراد از احتجاج، حجت آوردن به منظور اثبات یا رد و ابطال نظریه و عقیده‌ای است.

در میان روایات به احادیث بسیاری بر می‌خوریم که معصومان (علیهم السلام) به احتجاج و مناظره پرداخته‌اند. در این مناظرات که معمولاً با مخالفان، زندیقان و عالمان اهل کتاب بوده است، موضوعاتی چون اصول و فروع دین اسلام، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام)، اثبات عصمت و بی‌گناهی سلسله انبیاء، اثبات وجود خداوند، وحدانیت خداوند و... مورد چالش و احتجاج قرار گرفته است. ابومنصور احمد بن علی بن ابی‌طالب طبرسی که از محدثان و دانشوران شیعی قرن ششم هجری است، غالب این احتجاجات و مناظرات را در کتابی به نام: الإحتجاج علی أهل اللجاج گردآوری کرده است.

معمولاً احتجاجات اهل‌بیت (علیهم السلام) به صورت خطبه و نامه انجام می‌شده است. از مشهورترین خطبه‌هایی که در این موضوع گنجانده می‌شود، خطبۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) است و نیز می‌توان گفت که برای نخستین بار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خطبۀ غدیرخـم، در سال دهم هجرت با مخاطبان به شکل ضمنی به احتجاج پرداخت. همچنین در میان توقیعات رسیده از امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) هم به تعدادی نامه بر می‌خوریم که در آنها به روش احتجاج و مناظره سخن گفته شده است.

در احتجاجات و مناظرات اهل ‌بیت (علیهم السلام) که در حکم روایات و حدیث به شمار می‌روند، چندان به بحث سندی پرداخته نمی‌شود؛ زیرا قوت و استحکام متن، خود ارزشمندی و صحت صدور حدیث احتجاجی و مناظره‌ای را روشن می‌سازد.

گفتنی است که سیرۀ احتجاج نه فقط در زبان معصومان (علیهم‌السلام)، بلکه در میان صحابۀ آنان هم رواج داشته است. هشام بن حکم و مؤمن طاق، دو نفر از اصحاب امام صادق (علیه ‌السلام) بودند که در احتجاج و مناظره با معاندان بسیار نامبردار و توانا بوده‌اند.

در میان عالمان شیعه که پس از غیبت صغری آمده‌اند هم می‌توان به موارد بسیاری اشاره کرد. در آثار کسانی مانند شیخ مفید، سیدمرتضی، علامۀ حلّی و بسیاری دیگر، مناظرات فراوانی دیده می‌شود که در موضوعات گوناگون به ویژه امامت به احتجاج و مناظره با مخالفـان پرداخته‌اند.

22. زنان محدّث و راوی چه کسانی بودند؟

وجوب فراگیری دانش در اسلام بر هر مرد و زنی، با وجود سفارشاتی در زمینۀ یادگیری، نقل و پیروی حدیث ـ مانند بهشتی بودن ناقل حدیث یا معیار منزلت افراد به میزان نقل احادیث ـ انگیزۀ مهمی شد تا زنان بسیاری همانند مردان به آموختن و نقل روایت روی آورند که آنان به‌عنوان «محدثات» یا «راویات حدیث» شناخته شدند؛ یعنی زنان حدیث‌دان و حدیث‌گو و حدیث‌فهم.

برخی از زنان محدث در عصر ائمه (علیهم السلام) می‌زیستند؛ مانند ام‌علاء انصاری، حَبابۀ والبیه، ام‌اسحاق بنت سلیمان، زینب کبری، فاطمۀ معصومه و فاطمه بنت هیثم و برخی دیگر نیز در عصر پس از زمان معصومان زندگی می‌کردند؛ مانند ست الفقهاء، دختر سید مرتضی و شَهده دختر صاحب.

23. تفاوت حدیث ضعیف با حدیث جعلی چیست؟

احادیث معصومان از طریق گزارش راویان که پی در پی از هم شنیده و در کتابهای یکدیگـر دیده‌اند، به ما رسیده است. این راویان به دو گروه قابل تقسیم‌اند و یک دسته نیز خود را در میان اینان جای داده‌اند:

1ـ راویان راستگو و مورد اطمینان.

2ـ راویان ناشناخته یا غیر قابل اطمینان.

3ـ راویان دروغ‌پرداز و حدیث‌ساز.

گروه نخست مورد اعتماد و احادیث آنها قابل استناد است و آنچه نقل می‌کنند به معصوم (علیه‌السلام) نسبت داده می‌شود و مورد پذیرش قرار می‌گیرد.

گروه دوم روایانی معمولی هستند که ممکن است به سبب کم‌اطلاعی و یا کم‌دقتی حدیثی را به درستی نقل نکنند یا معنای ناموجهی را به معصوم (علیه‌السلام) نسبت دهند. اما خود، حدیثی را به دروغ نمی‌سازند و بر معصوم (علیه‌السلام) افترا نمی‌بندند. احادیث این دسته ضعیف خوانده می‌شود و قابل اعتماد نیست و به تنهایی اعتبار لازم را برای استناد در مقام عمل ندارند. اما این به معنای جعلی و ساختگی بودن این احادیث نیست و حتی در موارد بسیاری حدیث آنان به وسیلۀ قرینه‌ها و نشانه‌های دیگر ـ مانند موافقـت با عقل و قرآن و احـادیث دیگران ـ حجیّت و اعتبــار می‌یابد. گفتنی است گاه ضعف روایت به سبب عدم اتصال حلقه‌های راویان به یکدیگر است که آن نیز در برخی موارد قابل حل است.

دستۀ سوم که به دروغ حدیث می‌سازند و آن را با احادیث دیگر محدثان در می‌آمیزند، تعدادشان اندک است. حدیث‌شناسان بسیاری از این گروه و احادیث آنان را شناسانده‌اند. روایات این دسته، جعلی یا موضوع نامیده می‌شود و در صورت آشکار شدن آن به هیچ روی قابل استناد نخواهند بود.

24. اخبار علاجیه چه اخباری هستند؟

امامان معصوم (علیهم‌السلام) همگی نور واحدند و علی‌القاعده نباید تعارض و اختلافی در میان سخنان آنان باشد. وجود پاره‌ای از احادیث متعارض موجب شده تا ریشه‌های این اختلاف و وجه جمع میان آنها مورد بررسی قرار گیرد. از این رو یکی از مسائل مهم در عرصۀ حدیث‌پژوهی، شناخت اسباب پیدایش اختلاف و راه جمع نمودن و حل آنهاست.

اختلاف احادیث و ناسازگاری میان مضامین پاره‌ای از روایات از همان دوران نخستین تدوین دانش حدیث مطرح بوده است. از همین‌رو اصحاب و شاگردان امامان (علیهم‌السلام) برای آموختن چگونگی برطرف کردن ناسازگاری میان ظاهر احادیث، پرسشهایی را با آنان مطرح می‌کردند و امامان (علیهم‌السلام) ضمن پاسخ، معیارهایی را برای گشودن این معضل به آنان تعلیم می‌دادند. به مجموعۀ این روایات که حاوی ملاکها و آموزشهایی از سوی امامان (علیهم‌السلام) برای حل ناسازگاری میان پاره‌ای از روایات‌اند، اخبار علاجیه گفته می‌شود.

بسیاری از حدیث‌پژوهـان، بحثهای نظری و تطبیق این موضوع را در عنوان مختلف الحدیث طرح کرده‌اند. فقیــهان در علم اصول فقــه، این روایـات را در بحث تعادل و تراجیح بررسی می‌کنند. این مسأله موجب باز شدن عرصـه‌ای جدید در حدیث‌پــژوهی شد که معرفة مختلف الحدیث نامیده می‌شود.

25. منظور از اخبار من بلغ چیست؟

مجموعه‌ای از روایات موجود است که با عنوان اخبار من بلغ از امام صادق (علیه ‌السلام) نقل شده است، مانند: «من بلغه عن النبیّ (صلی الله علیه و آله) شیء من الثواب فعمله کان أجر ذلک له و إن کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) لم یقله: کسی که از پیامبر خبر عمل ثوابی به او برسد و آن کار را انجام دهد، آن ثواب برای او خواهد بود، اگرچه رسول خدا آن را نگفته باشد.»(وسائل الشیعه، ج1، ص80، باب18.)

این روایات در بسیاری از منابع شیعی و برخی منابع اهل سنّت نقل شده است. برخی از اسناد این روایات نیز صحیح می‌باشد و علامۀ مجلسی آن را مشهور در میان شیعه و اهل سنّت با اسناد مختلف دانسته است. (بحار الانوار، ج2، ص256.)

ظاهر این روایات، از فضل خداوند نسبت به بندگانش خبر می‌دهد که بدون درنظر گرفتن حکم واقعی عمل، هر عملی را که مؤمن به اعتماد فضل او انجام دهد، بی‌ثواب نخواهد گذارد. این بیان تردید بندگان را در اعتبار و صحت خبری که به آنها رسیده است، برطرف می‌کند و ایشان را به فضل الهی امیدوار می‌کند. با این حال، بندۀ خدا با قلبی مطمئن به فضل و رحمت خداوند، می‌تواند عمل را به جا آورد.

برخـی فقیهان غالباً به استناد این روایات و برخی ادلۀ دیگر فقهی، قاعده‌ای را به عنوان تسامح در ادلۀّ سنن، بنا نهاده‌اند که بر اساس این قاعده در دلیل مستحبات و احکام غیر الزامی، نوعی تسامح اعمال می‌شود. بر این اساس دقتهای متداول در احکام الزامی و اعتبار مستند این‌گونه اعمال، در مورد مستحبات به کار نمی‌رود. از این‌رو بر اساس این قاعده در مستند مستحبات، فضایل اعمال و داستانها و موعظه‌ها تسامح می‌شود و حتی به روایات ضعیف در این موضوعات، به دید قبول نگریسته می‌شود.

گفتنی است بسیاری از فقیهان معاصر این قاعده را نپذیرفته‌اند و مفهوم روایت را تنها اعطای ثواب و تفضل الهی می‌دانند و حکم استحباب را نیز همچون سایر احکام الهی جای تسامح نمی‌دانند.

26. رابطه حدیث و فقه چیست؟

تمامی مسلمانان به اتفاق، سنّت را دومین منبع برای استنباط احکام شرعی و فقهی می‌دانند. از دیدگاه فقیهان، حدیث ـ کلام و کردار و تقریر معصوم ـ نقش اساسی در شناخت احکام شرعی دارد، چه آنکه مسائل فقهی را به صورت کلی به دو دستۀ منصوص و غیرمنصوص تقسیم می‌کنند.

در بخش منصوص غالباً مسائلی مطرح است که به گونه‌ای در روایات بیان شده است و در مسائل غیر منصوص نیز مبنای استنباط احکام، اصول و قواعدی است که در بسیاری از موارد از روایات بر‌گرفته شده‌اند. بر این اساس حدیث به سه شکل در فقه شیعه کاربرد دارد:

1ـ به‌صورت مستقیم دلالت بر حکم شرعی می‌کند.

2ـ در مسائل غیرمنصوص مستند قاعدۀ اصولی برای استنباط حکم است.

3ـ مستند بسیاری از قواعد فقهی است که در ابواب مختلف فقه به کار می‌روند.

بنابراین کارکرد فقیهان در حوزۀ حدیث، إعمال دقت و‌ توان خودشان در شناخت اعتبار حدیث و پس از آن دقت در محتوای آن ـ یعنی فقه الحدیث ـ می‌باشد.

بخش مهمی از مباحث اصول فقه اختصاص به مباحث الفاظ دارد که شیوه‌های مختلف دلالت نصوص و روایات و شیوۀ استفاده از آنها را تبیین می‌نماید. با توجه به این نقش مهم برای حدیث در فقه شیعه است که در مقدمات و شرایط اجتهاد، غالب علوم و دانشهایی که در حوزۀ تعیین اعتبار و شیوۀ دقیق‌تر استفاده از روایات مؤثر هستند، بر شمرده شده‌اند.

جمعی از عالمان شیعی در استناد به حدیث در فقه و بهر‌ه‌‌گیری از آن، به افراط گرائیده‌اند. ایشان ارزشیابی احادیث موجود در جوامع روایی چهارگانۀ شیعی را لازم نمی‌دانند و در پذیرش روایات نوعی تسامح را اعمال می‌کنند. این گروه به‌عنوان اخباری شناخته شده‌اند و در مسائل غیرمنصوص غالباً احتیاط را لازم می‌دانند. در میان اهل سنّت نیز گروهی که حشویّه نامیده می‌شوند ـ و خود آنها نیز مذاهبی دارند ـ این اعتقاد را داشته و دارند. از دیدگاه اخباریان و حشویه، اساس شریعت و فقه ـ و بلکه دین ـ را قرآن و حدیث تشکیل می‌دهد و راه رسیدن به علم قرآن نیز روایات ناظر به آن است. از این رو تنها تمسک به اخبار را در شناخت دین و شریعت اساس قرار داده‌اند.

27. کلام نقلی چیست؟

علم کلام دانشی است که در‌بارۀ اعتقادات دینی، به شیوۀ عقلی ـ نقلی بحث می‌کند و به تبیین و اثبات عقاید دینی می‌پردازد و ضمن پاسخ‌گویـی به شبهات و اعتراضـات مخالفـان از این عقاید دفاع ‌می‌کند.

این علم در میان پیروان ادیان مختلف وجود داشته است، امّا تنها در میان مسلمانان نام کلام بر این علم نهاده شده است. هر چند سرآغاز اندیشه‌ها و فرقه‌های کلامی به سدۀ نخست هجری باز می‌گردد، امّا تعبیر «علم کلام» در سدۀ دوم رایج بوده است.

از آنجا که در علم کلام از دو روش عقلی و روش نقلی استفاده می‌شود، گاه این علم را به دو قسمت کلام عقلی و کلام نقلی تقسیم می‌کنند. متکلمان، گزاره‌های اعتقادی را به دو بخش کلّی تقسیم می‌کنند: در بخش نخست عقایدی مانند وجود خدا و نبوّت پیامبران الهی قرار دارد. در این بخش از روش عقلی استفاده می‌شود. بخش دوم شامل معارفی است که پس از اثبات خداوند و نبوّت خاصه پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) مطرح می‌شود. در این بخش گذشته از عقل، از نقل، یعنی آیات و احادیث، نیز می‌توان بهره گرفت. مباحث دستۀ نخست و نیز استدلالهای عقلی که در اثبات گزاره‌های دسته دوم ارائه می‌شود، به کلام عقلی مشهور است و مباحث و دلایل نقلی در بخش دوّم، کلام نقلی نامیده می‌شوند.

بدین‌سان در کلام نقلی به استنباط معارف موجود در کتاب و سنّت، تبیین و تنظیم این معارف و اثباث انتساب این معارف به قرآن و احادیث پرداخته می‌شود و حاصل آن مجموعه‌ای منسجم و هماهنگ از عقاید روش اسلامی است. مهمترین آثاری که در کلام نقلی نگاشته شده عبارت‌اند از: اعتقادات شیخ صدوق و اعتقادات علامۀ مجلسی.

28. رابطۀ حدیث و سیرۀ معصومان را بیان کنید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) اسوه و سرمشق مسلمانان‌اند. شناخت زندگی آنان و فهم ویژگیها، اقوال، افعال، عمل و عکس‌العملهای آنان در شرایط مختلف و با افراد مختلف و... برای ما لازم و ضروری است. بدیهی است تمامی اقوال و افعال از طرق مطمئن و قابل اعتماد باید اخذ گردند. از این‌رو احادیث بهترین طریق برای دستیابی به سیرۀ معصومان (علیهم السلام) است.

محدثان بزرگوار از آغاز بعثت تا انجام غیبت صغری، سعی در گردآوری و نقل اقـوال و افعـال ائمه (علیهم السلام) داشته‌اند. این همه در جوامع حدیثی یا تک نگاریهایی در‌بارۀ معصومان (علیهم السلام) گزارش شده است. اهمیت و تأثیرگذاری سیرۀ معصومان (علیهم السلام) کمتر از احکام فقهی نیست. بنابراین همان‌گونه که احادیث فقهی مورد دقت و توجه قرار می‌گیرند، احادیث تاریخی نیز باید مورد تأمل و توجه قرار گیرد. بسیاری از محدثان و مورخان احادیث مربوط به سیرۀ معصومان را گردآوری کرده‌اند. کتابهای عیون اخبار الرضا (شیخ صدوق)، الإرشاد (شیخ مفید)، أعلام ‌الوری (شیخ طبرسی)، مناقب (ابن شهرآشوب) و کشف ‌الغمهّ (اربلی) از این گروه هستند.

جامع‌ترین اثری که زندگی ائمه (علیهم السلام) را از متون حدیثی و تاریخی گردآوری کرده است کتاب بحار الانوار است. مجلدات 11 تا 53 این مجموعۀ سترگ به زندگی پیامبران و ائمه (علیهم السلام) پرداخته است.

29. رابطۀ حدیث و روانشناسی را بیان کنید.

در میان روایات اهل بیت (علیهم السلام) احادیثی وجود دارد که به برخی از ویژگیهای روانشناختی انسان یا برخی صفات، رفتار و کشاننده‌های روانی او نظر دارد. این روایات در چند دسته طبقه‌بندی می‌شوند:

الف) تبیین ماهیت ابعاد روان انسان.

ب) توصیف ویژگیها.

ج) ارزش‌گذاری.

د) کنترل، درمان یا پیشگیری.

از این‌رو روانشناسی و حدیث می‌توانند با یکدیگر تعامل داشته باشند. بدین شکل که روانشناسی، موضوعات و فرضیه‌های خود را از موضوعات حدیثی وام بگیرد، مانند«رابطۀ توکل به خدا و مقاومت در برابر استرسها» یا «رابطۀ صله رحم و دلبستگی» و....

همچنین روانشناسی می‌تواند فرایند فهم و استنباط احادیث را با طرح مسائل و مشکلات جدید، به سوی حرکت تکاملی سوق دهد، چرا‌که تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد نکاتی در روایات وجود دارد، که در شرایط عادی و ذهن بی‌پرسش، نمی‌توان به ظرایف و نکته‌های لطیف روایت دست یافت، در صورتی که اگر پرسشگرانه به این احادیث نگریسته شود، می‌توان استفاده‌های فراوان‌تری از آنها برد.

30. احادیث پزشکی چه نوع احادیثی هستند؟

نظر به نقش شایانی که «سلامت جسم و روان» در رشد و تکامل مادی و معنوی جوامع انسانی ایفا می‌کند، دانش پزشکی در آموزه‌های دینی ما جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است. تألیف کتابهایی با عنوان طب النبی (صلی الله علیه و آله)، طب الامام الصادق (علیه ‌السلام)، طب الامام الرضا (علیه ‌السلام) و دهها کتاب دیگر مؤید همین ادعاست. تغذیۀ سالم, چگونگی و میزان غذا‌خوردن, خواص خوراکیها, بررسی دستگاههای مختلف بدن و شناساندن عوامل اصلی بیماری‌زا در هر یک, بهداشت و راههای پیشگیری از آن بیماریها, شیوۀ درمان و نیز معرفی داروهای طبیعی مناسب از جمله مباحث طرح شده در روایات اسلامی است.

فراتر از تألیف کتابهایی که بتواند این گنجینه ارزشمند را در قالب دسته‌بندی و تنظیمی نوین به دانش‌پژوهان عرضه کند ـ‌کاری که هم‌اکنون از سوی برخی پژوهشگران حوزۀ حدیث در حال انجام است‌ـ انضمام یافته‌های تجربی محققانِ عرصۀ پزشکی به این مجموعه، می‌تواند فروزندگی سخنان گهربار معصومین (علیه ‌السلام) را چشمگیرتر نماید. تلاشی که تاکنون کمتر به وقوع پیوسته است.